(تى. اس. اليوت)
مرگ، واقعيتى است غيرقابل انكار! رسيدن به مرگ براى هر موجود، ضرورىrlm;تر از حيات اوست. <<همگان طعم مرگ را مىrlm;چشند>>(سوره عنكبوت، آيه 57). آدمى از اوّلين روزهاى تاريخ حيات فكرى خويش به تأمل در ماهيت مرگ پرداخته و اين كاوش همچنان ادامه دارد.
در اين نوشتار، به تجربيات نزديك به مرگ كه برخى افراد مىrlm;توانند به آنها دست يابند، مىrlm;پردازيم. آنچه در اين تجربهrlm;ها روى مىrlm;دهد، سست شدن ارتباط روح و بدن مادى است. در پى ضعف اين رابطه، روح، آزادىrlm;اى مىrlm;يابد و به مشاهداتى نائل مىrlm;شود كه پيش از آن برايش ميسّر نبوده است. ماوراى مادّه را مىrlm;بيند و از ناديدهrlm;هايى آگاه مىrlm;گردد كه تا آن زمان از ديدن آنها محروم و ناتوان بوده است.
مطرح كردن تجربيات نزديك به مرگ، از اين جنبه اهميت دارد كه باعث مىrlm;شود افراد بسيارى كه مشابه تجربيات مزبور را داشتهrlm;اند، جرئت كافى پيدا كنند تا موارد تجربه خود را جدّى گرفته، از زير ضربات جبرانrlm;ناپذير اتهاماتى از قبيل: اختلال حواس، هذيان گويى، توهّمrlm;زدگى و... نجات يابند و همچنين پيشرفتهايى در اين باره ايجاد كنند؛ زيرا اين گونه تجربهrlm;ها، دست كم، پيامrlm;آور از جهان ديگرند و به صورت هشدار دهنده عمل مىrlm;كنند.
تجربه نزديك مرگ، چيست؟
در مصاحبه با افراد مختلف در چند كشور، ويژگيهاى مشترك <<تجربيات نزديك مرگِ>> آنان طبقهrlm;بندى شده است. بروز يك يا چند تا از اين ويژگيها، معرّف <<تجربه نزديك مرگ>> است كه از اين پس، آن را <<ت.ن.م>> مىrlm;ناميم:
1 . احساس مُردن
بسيارى از مردم تشخيص نمىrlm;دهند كه تجربه ويژهrlm;اى دارند كه ربطى به مرگ دارد. آنها مىrlm;بينند از ارتفاعى در بالاى بدنشان به بدن خود نگاه مىrlm;كنند و يكباره احساس ترس و يا حيرت و سردرگمى مىrlm;كنند. يك بانوى 65 ساله ساكن شيكاگو پس از ايست قلبى مىrlm;گفت: <<به سختى مىrlm;توان اين مطلب را توضيح داد. من لحظاتى را احساس كردم كه در آنها ديگر من همسرى براى شوهرم نبودم؛ مادر بچهrlm;هايم نبودم؛ فرزند پدرم هم نبودم. من فقط و فقط خودم بودم>>.
2 . آرامش و نبودن درد
زمانى كه روح بيمار در بدن خود است، درد شديدى را احساس مىrlm;كند؛ امّا هنگامى كه بندها پاره مىrlm;شوند، احساس كاملاً واقعى از آرامش و تسكين بروز مىrlm;كند. يك بانو كه پس از تصادف اتومبيل از نظر پزشكى مرده بود، مىrlm;گفت: به نظر مىrlm;آمد رشتهrlm;هايى كه مرا به جهان متصل كرده بودند، گسستهrlm;اند. از آن به بعد، احساس ترس نداشتم و بدنم را احساس نمىrlm;كردم و سر و صداهاى پزشكان و پرستاران را مىrlm;شنيدم كه در اطراف من مشغول كار بودند؛ ولى همه اينها بىrlm;معنا بودند.
3 . تجربه خروج از بدن
در اين مرحله، فرد احساس مىrlm;كند كه بالا مىrlm;رود و از آنجا به بدن خود نگاه مىrlm;كند. در اغلب افراد، وقتى كه اين امر اتفاق مىrlm;افتد، آنها احساس مىrlm;كنند كه نوعى بدن دارند، هرچند كه در بدن فيزيكى (مادّى) خود نيستند. بدن روحانى (قالب مثالى)، داراى شكل و تركيبى غير از بدن فعلى ماست؛ ولى آنان نمىrlm;توانند شكل آن را توصيف كنند. يك بيمار، پس از شوك دارويى مىrlm;گفت: <<مىrlm;توانستم از بالا به كالبدم در پايين نگاه كنم كه روى تخت بيمارستان بودم و پزشكان و پرستاران با عجله به فعاليت مشغول بودند. پس از آن، ناگهان وارد جسمم شدم. خوب به ياد دارم كه پس از اينكه بيدار شدم به پايين تخت نگاه مىrlm;كردم تا خود را از آنجا پيدا كنم>>.
4 . تجربه گذر از دهليز
اين مرحله، پس از جدايى روح از بدن رخ مىrlm;دهد. در اين لحظه دهليز يا تونلى براى افراد تجربه كننده باز مىrlm;شود و آنها به درون تاريكى به پيش رانده مىrlm;شوند و به درون فضايى تاريك، شروع به حركت مىrlm;كنند و در پايان به يك نور بسيار روشن مىrlm;رسند. برخى از افراد به جاى دهليز از پلكان بالا مىrlm;روند و برخى نيز خود را در عبور از درهاى پرجلال و جبروتى ديدهrlm;اند كه نماد مشخصى از گذرگاهى به عالمى ديگر به نظر مىrlm;رسيدند. بعضى در عبور از دهليز، يك صداى زوزه و يا صداى همهمه يا نوسان و لرزش برق يا زمزمهrlm;اى را مىrlm;شنوند. در منظره جلوى تصوير، افرادى در حال مرگ ديده مىrlm;شوند. اطراف آنها را ارواحى احاطه كردهrlm;اند كه سعى دارند توجه آنها را به بالا معطوف كنند. آنها از درون يك دهليز تاريك گذركرده، به نورى راه پيدا مىrlm;كنند و در حال ورود به اين نور، احساس احترام نسبت به آن دارند. اين دهليز از لحاظ درازا و پهنا، بىrlm;نهايت و مالامال از نور است.
اين مرحله را مردى امريكايى اينrlm;گونه تجربه كرده است: <<مشغول بازى گلف بودم كه ناگهان توفان شد و گلولهrlm;اى از نور به كالبد من اصابت كرد. سپس خودم را بالاى كالبدم ديدم. پس از مدّتى احساس كردم بدنم به سوى تونلى كشيده مىrlm;شود. احساس مىrlm;كردم كه به سرعت به طرف جلو حركت مىrlm;كنم و بعد از آن، داخل تونلى قرار داشتم و شاهد نورى در دهانه خارجى آن بودم كه لحظه به لحظه بزرگrlm;تر و بزرگrlm;تر مىrlm;شد>>.
5 . رؤيت افراد نورانى
هنگامى كه فرد در درون دهليز جاى مىrlm;گيرد، موجوداتى نورانى را ملاقات مىrlm;كند. آنها با تلألؤ زيبايى مىrlm;درخشند؛ تلألؤى كه به نظر مىrlm;آيد در همه چيز نفوذ كرده، شخص را با عشق و محبّت فرا مىrlm;گيرد؛ امّا علىrlm;رغم شدت درخشندگىrlm;اش چشم را ناراحت نمىrlm;كند.
در اين مرحله شخص با دوستان و اقوام خويش كه قبلاً مردهrlm;اند، ملاقات مىrlm;كند. گاهى اوقات افرادى صحبت از شهرهاى زيباى نورانى مىrlm;كنند كه شكوهى توصيفrlm;ناپذير دارند. در اين حالت، ارتباطات از طريق كلمات - به گونهrlm;اى كه ما با آن مأنوسيم - صورت نمىrlm;گيرد؛ بلكه از طريق تلهrlm;پاتى (ارتباط ذهنى) و بدون رد و بدل شدن الفاظ انجام مىrlm;شود كه بلافاصله (بدون گذشت زمان) فهميده مىrlm;شود.
پسر دهrlm;سالهrlm;اى كه بر اثر ايست قلبى، ت.ن.م را چشيده بود مىrlm;گفت: <<در قسمتهاى انتهايى تونل به انسانهايى برخورد كردم كه از كالبد آنها نور تابيده مىrlm;شد، مانند آباژورها. من هيچ كدام از آن انسانها را نمىrlm;شناختم ولى همه آنها به شدّت و عاشقانه مرا دوست داشتند>>.
6 . رؤيت موجود نورانى برتر
فردى كه ت.ن.م داشته، معمولاً يك موجود نورانى برتر را ملاقات مىrlm;كند كه در نظر او مقدّس است. اين امر، چنان است كه برخى مىrlm;خواهند براى هميشه با او باشند؛ امّا نمىrlm;توانند و كار موجود نورانى آن است كه آنها را به مرور كردنِ زندگى گذشتهrlm;شان قادر سازد. سپس توسط موجود نورانى به آنها گفته مىrlm;شود كه بايد به بدن خاكى خود بازگردند.
يك بانوى ميانrlm;سال در مورد اين تجربه، در زمان كودكى خود چنين مىrlm;گويد: <<در آن لحظات، خود را در يك باغ بزرگ مملو از گل يافتم. داشتم به اطراف نگاه مىrlm;كردم كه كالبد نورانى را مشاهده كردم. اين باغ، فوقrlm;العاده نورانى، با طراوت و زيبا بود؛ ولى در مقايسه با موجود نورانى، بسيار بىrlm;فروغ و رنگ پريده به نظر مىrlm;رسيد. من احساس مىrlm;كردم كه شديداً از سوى آن كالبد نورانى مورد عنايت و محبت هستم. اين، بهترين و جالبrlm;ترين احساسى بود كه در عمرم با آن مواجه شدم و هنوز اين خاطره را به ياد دارم
7 . مرور كردن زندگى
در اين تجربه، معمولاً كل زندگى فرد در پيش چشم او حاضر است و در واقع، مرورى بر زندگى گذشته صورت مىrlm;گيرد. چشمrlm;اندازى فيلم گونه، رنگى و سه بعدى از تك تك همه كارهايى كه فرد در زندگىrlm;اش انجام داده، در پيش رويش وجود دارد. در اين حالت، فرد، نه فقط هر عمل خويش، بلكه حتّى اثرات هر يك از اعمال خود را بر روى افرادى كه در زندگى در اطرافش بودهrlm;اند نيز درك مىrlm;كند. مثلاً اگر كار محبتrlm;آميزى براى كسى انجام دهيم، بلافاصله به جاى آنها، احساس خوشحالى و خوشى آنها را درمىrlm;يابيم. همچنين موجود نورانى مىrlm;پرسد كه: با عمر خود چه كردهrlm;اى؟ تقريباً همه كسانى كه اين مرحله را مىrlm;گذرانند، با اين عقيده به زندگى بازمىrlm;گردند كه مهمrlm;ترين چيز در زندگىrlm;شان عشق و محبت است و پس از آن، دانش. اينrlm;گونه افراد در بازگشت خود، عطشى براى كسب دانش پيدا مىrlm;كنند.
يك بيمار ساكن اوهايوى امريكا، در سن 23 سالگى چنين مىrlm;گويد: <<روزى در زمانهاى كودكى يك سبد را از دست خواهرم ربودم، به اين علّت كه عروسكى در آن بود كه من آن را دوست داشتم. در اين مرور بر اعمال گذشته (به كمك موجود نورانى)، من از احساس خواهرم در آن لحظه آگاه شدم و به اين دليل، بسيار ناراحت و پشيمان گرديدم. زمانى كه با انسانهايى برخورد مىrlm;كردم كه آنها را رنجانده بودم، ناراحت مىrlm;شدم و اگر به كسانى كمكى كرده بودم، از اين عملم شاد مىrlm;گشتم>>.
8 . عروج سريع به آسمان
همه افرادى كه ت.ن.م داشتهrlm;اند، به تجربه دهليز دست نيافتهrlm;اند، بلكه برخى تجربه غوطهrlm;ور شدن را گزارش دادهrlm;اند. در اين حالت، آنان به سرعت به آسمان عروج كرده و كيهان را از نظرگاهى كه فقط مخصوص اقمار مصنوعى و فضانوردان است، ديدهrlm;اند. يكى از كودكان در اينrlm;باره مىrlm;گفت: <<خود را بسيار بالاتر از زمين ديدم، از ميان ستارهrlm;ها گذشتم و با فرشتگان ملاقات كردم.
9 . اكراه از بازگشت
براى برخى از افراد، ت.ن.م چنان رويداد لذّتبخشى است كه ديگر نمىrlm;خواهند از آن بازگردند و از كسى كه باعث بازگشتشان مىrlm;شود (پزشك)، عصبانى هستند. البته اين، احساسى موقتى است كه بعد از يافتن امكان زندگى مجدد، خوشحال مىrlm;شوند. شخصى در مورد اين موضوع چنين مىrlm;گويد: <<پس از مشاهده مجدد زندگى گذشتهrlm;ام، ديگر براى بازگشت به بدنم رغبتى نداشتم. در آنجا من راحت بودم و احساس مىrlm;كردم كالبد نورانىrlm;اى كه نزديك من آمد و با نورهاى گستردهrlm;اش اطرافم را احاطه كرد، عشق و محبت فوقrlm;العادهrlm;اى نسبت به من دارد. او از من پرسيد كه آيا مىrlm;خواهم به زندگى برگردم. من به او جواب منفى دادم؛ ولى او به من تأكيد كرد كه بايد به زندگى برگردم؛ زيرا كارهاى زيادى هست كه بايد انجام دهم. در همين لحظات، احساس كردم كه به طرف بدنم كشيده مىrlm;شوم. سپس چشمانم را گشودم و پزشكى را مشاهده كردم. براى يك لحظه از بازگشت به زندگى عصبانى شدم و از بىrlm;ارادگى مطلبى ناجور به پزشك معالجم گفتم. پس از مدتى از بيان آن مطلب، پشيمان شدم؛ چون او براى نجات من زحمات زيادى را متحمّل شده بود>>.
10 . فضا و زمان متفاوت
افرادى كه ت.ن.م داشتهrlm;اند مىrlm;گويند: زمان به شدّت متراكم است و هيچ شباهتى به زمان عادى ندارد. آنها مىrlm;گويند: زمان در جريان ت.ن.م مثل حضور در ابديت است. از زنى سؤال كردند كه: تجربه شما چه مدت به طول انجاميد؟ وى گفت: <<مىrlm;توانيد بگوييد يك ثانيه و يا ده هزار سال به طول انجاميد و هيچ فرقى نمىrlm;كند كه كدام يك را مطرح كنيد>>.
همگام با سفر
كسانى كه تا نزديك مرگ رفته و جرعهrlm;اى از تجربيات آن را چشيدهrlm;اند، پرواز روح، گذر از دهليز، مشاهده برخى مردگان، ديدار افراد و انسانهاى نورانى و... را گزارش مىrlm;دهند.
پرواز روح، بر اثر كاهش ارتباطش با جسم يا وابستگىrlm;اش به آن است و دهليز، حجاب بين عالم ماده و برزخ است كه در گذر از آن، در انتها به مشاهده نور نائل مىrlm;آيند. مردگانى كه شخص در ت.ن.م مىrlm;بيند، برخى از كسانى هستند كه به دليل ارتباط يا علاقه يا نسبت با اين شخص، روحشان در اطراف او قرار دارد و تا آن هنگام، حجاب مادّه، مانع از رؤيت آنها بوده است.
حجاب چهره جان مىrlm;شود غبار تنم
خوشا دمى كه از آن چهره، پرده برفكنم
(حافظ)
ما در پاسخگويى به سؤالهاى بنيادين زندگى اُخروى، از انسان هزاران سال پيش، جلوتر نيستيم و هنوز هم بسا سؤالهاى بدون جواب هست كه انسان به دنبال آنها به جستجو و تحقيق مىrlm;پردازد؛ امّا بسيارى از مردم عادى وجود دارند كه ت.ن.م را داشته و بعضى مراحل آن را طى كردهrlm;اند.
بازگشت از سفر
پژوهشگران، پس از بررسى مراحل گفته شده از ت.ن.م و خاطرات برخى افراد تجربه كننده، دريافتهrlm;اند كه اين گونه افراد، پس از بازگشت، هيچrlm;گاه مانند گذشته نيستند، بلكه پس از اين ماجراها دچار تحولات عميق روحى و عاطفى مىrlm;شوند و به استعدادهاى روحى فراوانى دست مىrlm;يابند. سقراط مىrlm;گويد: <<ما از مرگ مىrlm;ترسيم؛ ولى در عين حال اصلاً نمىrlm;دانيم كه مرگ چيست>>. راستى چرا كسانى كه ت.ن.م پيدا كردهrlm;اند، كمتر از مرگ مىrlm;ترسند؟ در واقع، اين افراد، كسانى هستند كه مرگ را تجربه كرده و پس از آن، بار ديگر به زندگى برگشتهrlm;اند. آنها به صورت عينى دريافتهrlm;اند كه جريان مردن، ترسناك نيست. اين يكى از سؤالات اساسى در زمينه اثرات اين تجربه است؛ ولى اين تنها اثر آن نيست. در اينجا ما به اثرات پس از بازگشت افراد از ت.ن.م مىrlm;پردازيم.
رهاورد سفر
1 . عدم ترس از مرگ
كسانى كه ت.ن.م داشتهrlm;اند، ديگر ترسى از مرگ ندارند. اين موضوع براى افراد مختلف، معانى متفاوتى دارد. از نظر برخى ترس اوليه ناشى از درد وحشتناكى است كه به نظر آنها در موقع مرگ بر انسان تحميل مىrlm;شود. برخى ديگر از اين امر نگران هستند كه در غياب آنها چه كسى مراقبت از عزيزانشان را به عهده خواهد گرفت. بعضى ديگر از اين مىrlm;ترسند كه آگاهى و شعورشان به يكباره از دست برود. ترس از جهنم و دوزخى شدن نيز خود، عاملى ديگر از آن جمله است. بعضى از افراد هم از ناشناختهrlm;ها مىrlm;ترسند.
كسانى كه ت.ن.م داشتهrlm;اند، موقعى كه مىrlm;گويند ترس از مرگ را از دست دادهrlm;اند، منظورشان اين نيست كه علاقه دارند زودتر بميرند؛ بلكه بيش از هر زمان ديگر به ادامه زندگى علاقه نشان مىrlm;دهند. در واقع، احساس مىrlm;كنند كه اكنون تازه زندگى آنها شروع شده است. اگرچه ترس آنها از مرگ كاهش يافته، ولى اراده زندگى و علاقه به زندگى در آنها كم نشده است. اينrlm;گونه افراد در مقايسه با قبل، از لحاظ روحى - روانى انسانهاى سالمrlm;ترى شدهrlm;اند.
2 . حس كردن اهميت عشق و محبت
همه آنهايى كه ت.ن.م داشتهrlm;اند، پس از بازگشت مىrlm;گويند كه: علّت حضور ما در اين جهان، عشق و مهرورزى است و غالباً بر اين باورند كه دوستى و محبّت، نشان بارز خوشبختى و اطمينان است، به گونهrlm;اى كه مابقى ارزشها در كنار آن، رنگ مىrlm;بازند. اين آگاهى باعث تغيير و تحوّل شديدى در ساختار فكرى عموم اين افراد مىrlm;شود. اگر قبلاً براى مردم ارزشى قائل نبودهrlm;اند، اكنون به هر كسى به عنوان فردى قابل دوست داشتن نگاه مىrlm;كنند، يا در صورتى كه قبلاً ثروت، تنها قله آرزوهاى آنها بوده است، اكنون محبت برادرانه بر روح و انديشهrlm;شان حكمفرما شده است.
3 . احساس ارتباط ميان همه چيزهاى جهان
آنان اين احساس را دارند كه همه چيزهاى جهان با يكديگر مرتبط هستند و غالباً حالت احترام جديدى نسبت به طبيعت و جهان اطراف خود مىrlm;يابند. ما با همه چيز، مرتبط و متّصليم و اگر محبت و عشق خود را در راستاى اين پيوندها و قواعد و ضوابط آنها خرج كنيم، باعث خوشحالى و خوشبختى خود ما مىrlm;شود.
4 . عشق به آموختن
كسانى كه ت.ن.م داشتهrlm;اند، احترام جديدى نسبت به دانش پيدا مىrlm;كنند. وجود نورانى به آنها گفته است كه: دانش اندوزى با مرگ خاتمه نمىrlm;يابد و دانش، چيزى است كه انسانها آن را با خود به عنوان ذخيره به جهان ديگر مىrlm;برند و متذكر مىrlm;شود كه قلمرو كاملى از عالم آخرت به پيگيرى شوقrlm;انگيز علم و دانش اختصاص دارد. اين امر، باعث شده است تا در بازگشت، تشنه علم و آموختن شوند.
5 . احساس جديد كنترل
همه اين نوع افراد، احساس مسئوليت بيشترى در مورد روند و جهت زندگى خود پيدا مىrlm;كنند. آنها در مورد نتايج آنى و دراز مدّت اعمال خود به شدّت حساس هستند. وقتى كه انسان در قيد حيات است، وقت را به بطالت مىrlm;گذارند، عذر و بهانه مىrlm;آورد و حتى حقايقى را مىrlm;پوشاند كه پوشاندن آنها، خود، باعث افسرده شدن مىrlm;شود. قرآن در سوره قيامت (آيات 14 و 15) مىrlm;فرمايد: <<انسان بر نفس خود، آگاه است، هرچند كه عذر و بهانه بياورد>>.
فردى پس از ت.ن.م، در مصاحبهrlm;اى، آن احساس كنترل را اينrlm;گونه تعريف مىrlm;كند: هنگامى كه آنجا بودم و زندگى خويش را مرور مىrlm;كردم، هيچ مطلبى پوشيده نبود. من با همان كسانى بودم كه آزارشان داده بودم و با كسانى بودم كه كمكشان كردم تا خوشحال شوند. اميدوارم راهى پيدا كنم تا به هر كسى بفهمانم كه دانستن اين مطلب كه انسان مسئول اعمال خويشتن است، امرى بسيار لذّت بخش است. علاوه بر اين، آرزو داشتم راهى پيدا كنم تا لذت چنين تجربهrlm;اى را - كه نمىrlm;توان در نهايت از رو به رو شدن با آن اجتناب كرد - به انسانها بفهمانم. اين تجربه آزادترين احساسى است كه در جهان وجود دارد. اين اتفاق (تجربه) محرّكى قوى براى هر روز از زندگى من است كه بدانم موقعى كه بميرم، با يكايك اعمال خود دوباره رو به رو خواهم شد؛ امّا تفاوتى كه در آن حالت وجود دارد، اين است كه تأثيرات اعمال و رفتارم بر ديگران را احساس خواهم كرد. البته چنين ادراكى مرا به صبر و تفكّر وا مىrlm;دارد كه از آن، لذّت مىrlm;برم>>.
6 . درك ارزش و ضرورت زندگى
تجربهrlm;كنندگان غالباً به شدّت نگران هستند كه اين جهان با نيروهاى مخرّب گستردهrlm;اى كه در آن است، صرفاً در دست انسانهاى جايزالخطاست و همين احساسها باعث مىrlm;شود تا اينrlm;گونه افراد، اهميت و ارزش زندگى خود را بسيار جدّى بگيرند و فرصت <<زندگى>> را غنيمت بشمارند. آنها مىrlm;گويند كه زندگى فرصت بسيار عزيزى است كه بايد از آن به بهترين شكلى بهره برد و معناى كامل آن را درك كرد.
7 . تعلّق خاطر به امور روحى
ت.ن.م، معمولاً منجر به كنجكاوى در امور روحى و معنوى مىrlm;شود. بسيارى از افراد، پس از تجربه مورد بحث، آموزشهاى روحانى پيشوايان بزرگ دينى را مورد مطالعه و پذيرش قرار مىrlm;دهند. تقريباً حرف همه آنها اين است كه تجربه جديد آنها، كشف يك دنياى واقعى است كه هيچ وقت تا اين اندازه به وجود آن، باور نداشتهrlm;اند. حالا يقين دارند كه آن دنياى ديگر، وجود دارد و اتفاقاً قواعد و ارزشهاى خاصّى هم بر آن، حاكم است، از آن گونه كه در كتابهاى آسمانى و تعاليم انبياى بزرگ، ديده مىrlm;شود. جريان وقايع هم بسيار شبيه شرحى است كه كتابهاى آسمانى از چگونگى مرگ و خروج روح و جهان برزخ ارائه مىrlm;كنند.
8 . ميل بازگشت به جهان واقعى
افلاطون در كتاب جمهوريت خود درباره جهان پايين (ماده) و جهان ديگر (معنا) مثالى را مطرح مىrlm;كند. او مىrlm;گويد: <<ما در اين جهان، همانند زندانيان زنجير شده در درون يك غاريم كه از هنگام تولّد، تنها و تنها رو به انتهاى غار زيستهrlm;ايم و آن را ديدهrlm;ايم. در پشت سرِ ما و در بيرون غار، آتشى روشن است و اشيا و موجوداتى از جلوى آن در حركتrlm;اند؛ امّا ما از همه آنها فقط سايهrlm;هايى را بر روى ديوار انتهايى غار مىrlm;بينيم و تصوّر مىrlm;كنيم كه اين سايهrlm;ها، موجوداتى واقعىrlm;اند، در حالى كه زندگى در پشت سر ما جريان دارد و حقيقتى است غير از اين سايهrlm;ها. براى زندانىrlm;اى كه حتّى لحظهrlm;اى بيرون غار را ديده باشد، بازگشت به داخل غار، سخت و غير قابل تحمّل است>>. به همين ترتيب، كسانى كه ت.ن.م داشتهrlm;اند به بازگشت به همان جهان عشق و نور و... ميل وافرى دارند.
آموختهrlm;هاى ما
دكتر ريموند مودى در پايان كتاب خويش (روزنهrlm;اى به جهان ديگر) مىrlm;گويد: ساليان درازى است كه سعى كردهrlm;ام توضيح زيستrlm;شناسانهrlm;اى براى ت.ن.م بيايم و همواره دست خالى بازگشتهrlm;ام. البته اين تجربيات (كه در ادبيات عرفانىِ ما به آن خلع بدن گفته مىrlm;شود)، ممكن است محكمrlm;ترين دليل علمى براى اعتقاد به زندگى اخروى باشد. با تحقيقات و بررسيهايى كه تاكنون توسط محقّقان مختلف صورت گرفته، متقاعد شدهrlm;ايم افرادى كه ت.ن.م داشتهrlm;اند، دريچهrlm;اى به جهان ماوراى طبيعت برايشان گشوده شده و در واقع، سفر كوتاهى به يك جهان واقعى ديگر داشتهrlm;اند و در اين باور، مصمّمrlm;تر مىrlm;شويم كه (به قول پترو ژان مِداوار):
<<تنها نوع آدمى است كه راهش را به وسيله فروغ تابانى كه بر آن تابيده است، ميrlm;يابد
برچسب:
نویسنده: مهران میرزاپور